تبليغاتX
تنها برای تو مینویسم ............

تنها برای تو مینویسم ............

هر چی شعر عاشقونست من برای تو نوشتم

عشق....

خداوندا می دانم كه روزی خواهد آمد كه من ناتوان خواهم شد.

و در آن روز تنها دوست مهربان من خاطرات تلخ و شیرین من خواهد بود

ودر آن روز شاید خاطره ی شیرین دیدن پرواز یك پروانه را بر گرد یك گل فراموش كنم

و یا گریه ی ابر بهاری را در غم مرگ گلهای تشنه یك بیابان را

ولی خداوندا هرگز فراموش نخواهم كرد شكوه لبخند و چشمهای زیبای فرشته ای را كه پیام آور محبت و امید در دلهای ما بود

زیرا خداوندا تو عشق جاودانه ی آسمانی هستی و او عشق جاودانه زمینی

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 2:50  توسط   | 

امان

کم کم یاد گرفته ام به جای تو فکر کنم،
به جای تو دلواپس شوم،
حتا به جای تو بترسم!
چون همیشه کنار ِ منی!
کنارمی، اما...
صد داد از این «اما»!

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:14  توسط   | 

همان جا

اگر خواستی بیایی


من همان جایی هستم که بودم

همان جایی که

رهایم کردی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 0:29  توسط   | 

سفره خالی

 

یاد دارم یک غروبی سرد سرد             می گذشت از کوچه ی ما دوره گرد

دوره گردم دار قالی می خرم               دست دوم جنس عالی می خرم

کوزه و ظرف سفالی می خرم              گر نداری شیشه خالی می خرم

اشک در چشمان بابا حلقه بست           ناگهان آهی زد و بغضش شکست

اول سال است و نان در سفره نیست      ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟

سوختم دیدم که بابا پیر بود                بد تر از او خواهرم دلگیر بود

بوی نان تازه هوش از ما ربود            اتفاقا مادرم هم روزه بود

صورتش دیدم که لک بر داشته            دست خوش رنگش ترک برداشته

باز هم بانگ درشت پیر مرد               پرده ی اندیشه ام را پاره کرد

دوره گردم دار قالی می خرم               دست دوم جنس عالی می خرم

کوزه و ظرف سفالی می خرم              گر نداری شیشه خالی می خرم

خواهرم بی روسری بیرون پرید           آی آقا سفره خالی می خرید؟؟؟!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 17:21  توسط   | 

تيك تاك عاشقانه

رازقيها را بگير  و آنهارا از پرده ي  چشمانت بياويز.ميخواهم پرستوهاي عشق در خواب خاطراتمان لانه كنند.خواب نوشين نسترنهايت را به ستاره ببخش و بگذار سحر از پنجره سرك بكشد.از سحرماه با سپيده مگو تا ذهن روزهايمان از افسوس تهي باشد.اگر خواستي گونهايت را نيز با رازقيها بپوشان ،ولي چشمانت را به من بسپار.مي خواهم امشب به خواب شكوفه هاي گيلاس بيايم .قول بده سپيده كه سر زد شكوفه ها را بيدار كني ،شايد امشب التماسم را از نگاهش بخواني .خيالم را آهسته نفس بكش ،مبادا تمام شود؛مي خواهم تمام زندگي ام را در لحظه هايت بگذرانم ...مرا با صداي ساعت تكرار كن

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 0:10  توسط   | 

باز هم آمدم نبودي

شب چون نفرين زنان پير

بر همه جا سايه مي افكند

كسي

جز معصوميت غروب و

سر گرداني كوچه ها

شوق آمدن و

حسرت رفتنشان را نديد

زمزمه اي غريب

چون ديوانگان در باد پرسه ميزد

....

.....

.......

آمدم باز هم نبودي!!!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 22:54  توسط   | 

آمدم نبودی

ساعت هفت عصر
هق هق آسمان از دست زمين، زمين را خيسانده
و صداي گنجشگك خيسي كه از گلويش نفرت ميبارد

و من با پاهاي ترك خورده
روي سنگفرش خيسي كه آيينه ي قلب توست راه ميروم
تمامي نيمكت خط خطي شده
كجا بنويسم آمدم نبودي
اشك سنگفرش در آمد و
هفتمين گل را از من گرفت

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 23:47  توسط   | 

*مشقهای من جریمه نیست*

دخترك! گریه نكن !چوب فلك رو میشكنم

من مثل معلمت، مشقات خط نمیزنم !

دفتر تازه بیار ،مشقای من جریمه نیس!

مشق شب رو پاره كن !مشق طلوع بنویس!

همه قصه ها دروغه ،دیگه چش براه نباش!

قصه رو خودت شروع كن ،این مدادو بتراش!

بنویس جای كبوتر روی ابراس ،نه تو چاه !

بنویس تا بشكنه طلسم این تخته سیاه!

((هیچكسی سرور من نیست!))اینو صدبار بنویس !

((سایه ای رو سر من نیست !))اینو صدبار بنویس !

((من خودم یه پا سوارم !))اینو صدبار بنویس!

((دل دل یه انفجارم!))اینو صدبار بنویس!

رنگ روزگار نباش!یه دس صدا داره هنوز !

بودنت تو دایره نقطه ی پرگار هنوز!

وقتی دریا میگه :((نه!))تو قطره باش بگو : ((بله!))

دسته ی تیغ تبر چوب درخت جنگله!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 14:55  توسط   | 

جريمه

 

ناظم ما میگفت:

((پیش بزگترها فضولی موقوف!))

و من فضول بودم !

نه دست یه سینه ی سكوت

نه سربه راه مشق و مدرسه!

تجدیدی هزار مرتبه نوشتن ((تكرار نخواهد شد))!

تجدیدی ((دوست دارم))گوشه ی كتاب جبر!

تجدیدی مداوم تركه و تنبیه!

تجدیدی((برپا))ناشنیده ی معلم!

تجدیدی ((برجا))نماندن زنگ آخر!

تجدیدی دیوار كوتاه ته حیاط!

(فراش فربه مدرسه یه گرد گریز من هم نمیرسید!)

بر نیمكت سبز همان پارك سوت و كور می نشستم

جریمه های عاشقانه را رج میزدم:

آن مرد ستاره دارد،
آن مرد عشق دارد،

آن مرد ترانه دارد.......

مشق های دبستان من ،اما سراسر جریمه بود!جریمه های سخت!جریمه های بد!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 13:33  توسط   | 

مهربانا

مهربانا ، سایبانی از جنس اشک و نیاز می خواهم تا سجاده ی دلم را در آن بگسترانم

 و با دستان خسته قنوتم از تو بخواهم که بر وجود سردم نور نگاهت را بتابانی

 و گل های زیبای عشق و ایمان را بار دگر در من تازه گردانی ....   

  هر قطره اشک امضای خداست پای چشمهایی که آسمان در آنها خلاصه شده است

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 10:0  توسط   |